حكيم قاينى

36

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

نفس پيمبر و امام را آن قدرت هست كه در نفس و بدن آن عارف نيز تصرف كند و أو را از فعل أو باز دارد . و از اين سبب است كه پيشتر از روزگار پيمبر ما - صلى اللّه عليه و آله - كاهنان و ساحران بسيار بوده‌اند ، و اكنون كه نفس پيمبر و امامان ما آن را كاره‌اند أمثال اين أمور ظاهر نگردد و اگر گردد نابيوس « 1 » باشد . و ببايد دانست كه به ظاهر از نامه‌هاى حكماى پيشين چنين مفهوم مىشود كه هيچيك از سماوات را قابليت گسستن و پاره شدن نيست ، و خرق و التيام اندر نجوم نه رواست . و بتواتر به ما رسيده و جزم ما را حاصل آمده كه پيامبر ما ماه را بشكافت ، و بجسم به سوى آسمانها رفت ، و [ براى ] أمير المؤمنين على - صلوات اللّه عليه - آفتاب را برگردانيد . و دانيم كه حكماى پيشين كه روزگار خود در اكتساب علوم صرف كرده‌اند هر چه گفته‌اند راست گفته‌اند و افلاطن و ارسطا طاليس را مقصد اظهار حق بوده ، چندانكه پيامبر ما چون خواستى كه كسى از امت را به عقل و خرد بستودى أو را أرسطو طاليس امت خود خواندى ، و نوبتى فرمود كه انّ أرسطو طاليس كان نبيّا فجهله قومه . پس در آن مقصد كه ما راست كه يكى را از ظاهر بگردانيم و به باطن بريم و به برهان اندر آن سخن كنيم تا حقيقت روشن گردد ، و بالضرورة تواتر و شهرت را ، شكافتن ماه و رد آفتاب و خرق سماوات را تأويل نتوان كرد . پس گوييم كه آنچه أرسطو به كتاب سماع كيان درست كرده آن است كه براى تجدد جهات جسمى بايد كرد كه جهت محيط به سطح محدب أو متعين شود و جهت قرب به مركز آن ، و آن جسم آخرين اجسام است ، كه بالاى آن ، عدم صرف است و نيستى محض . و گفته كه حركت مستقيم بر أو روا نيست پس خرق و التيام ، كه به حركت مستقيم باز بسته بود ، بر أو روا نباشد . و نيز اندر آن كتاب درست كرده كه زمان مقدار حركت آسمان

--> ( 1 ) - نابيوس ، غير منتظر .